X
تبلیغات
رایتل
دلتنگی  چاپ
تاریخ : سه‌شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1386
شبها به یاد او به دره شتافتم
آنجا صدای پای صخره ها نیافتم
از گل اثر نبود
بهاران مرده اند
دریا میگریست
محزون مینمود درختان کاج و بید
شر شر جویبار
دیگر لذتی نداشت
آهنگ بانگ نی دیگر عظتمی نداشت
هر سو شتافتم
او را نیافتم
در روی مهتاب
او جلوه مینمود
سویش شتافتم
گفتم بیا که غم
اندوه و هم الم
دیوانه میکند
این مرد را که در ره تو جان میدهد
لبخند نمود و رفت
مهتاب رفته بود
من منتظر شام بودم
او رفته بود
سیاهی بود و من


آرین پور 16/11/1386 خورشیدی شهر جلال آباد